خرید بک لینک
خدا نصیب گرگ بیابون نکنه. «تور گردشگری قشم» یکی از بزرگترین کلاهبرداری های قرن معاصره. شما رو می برند توی بیابونی وسط دریا که نه آب دارد، نه آبادانی، نه گلبانگ مسلمانی. مثلا شما رو می برند «دره ستارگان» یا «چاهکوه» که شامل چند تا تپه نریده است که بر اثر باد و بارون، مثل پنیر هلندی، سوراخ سوراخ شده. نمیدونم واقعا دیدن سوراخ کوه، شما رو یاد چی میندازه!«جنگل هرا» هم یه سری علف و بوتههای یک متری است که دورش رو آب گرفته و هیچ احساس خاصی رو جز بلاهت در شما به غلیان نمیندازه. جزیره «هنگام» و تماشای دلفین هم که از همه مضحکتره؛ دو ساعت باید منتظر باشید بلکه یه دلفین مادرمرده برای لحظهای ماتحت مبارکش رو به شما نشون بده. خیر سرشون ما رو بردند که آکواریوم طبیعی تماشا کنیم؛ رفتیم لب ساحل، چند تا ماهی خط خطی کوچیک به اسم «دخت ناخدا» داشتند نون بربری با پیاز می خوردند. گفتند این است آکواریوم طبیعی! قیمت کالا هم فقط کمی ارزانتر از تهرونه که با توجه به هزینه رفت و آمد و اقامت، کوچکترین صرفه اقتصادی نداره. تمام هتلهای قشم یک مشکل مشترک دارند و آن هم قطعی آبه. مثلا خسته و کوفته از بیابانگردی بیحاصل برمیگردید هتل و دلتون میخواد روی مبال فرنگی لم بدید و وجدانتون رو خلاص کنید. بعد از اتمام کار می بینید که پی پی کردید و آب قطعه. باید زنگ بزنید براتون آب معدنی یخزده بیارند که نشیمنگاه مبارک را با آب یخ از لوث وجود پی پی پاک کنید. بعد هم باید برید پشت بام هتل و نیم ساعت پشت به خورشید سجده کنید تا دمای باسن به سی و هفت درجه برسه.تمام مدت اقامت، احساس تون شبیه زندانیان آلکاترازه که در حصاری از آب، منتظر حکم اعدام هستند.قشم، شهری خاموش و خموده و خشک و خنثی است که میتونه حسی تلخ و تاریک و تخیلی برات

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:03

بین عالِم و عالِمنما مرز باریکی وجود داره. مثلا همین امت همیشه در صحنه رو در نظر بگیرید. امان از روزی که چرچیلِ درونِ ما بیدار شه؛ از بام تا شام، مسائل سیاسی جهان رو به زعم خودمون، چنان تفسیر میکنیم که نوام جامسکی هم به گرد پامون نمیرسه. درحالیکه حتی یک کتاب از اوین تافلر هم توی خونه مون پیدا نمیشه. ماجرا از این قراره که بعضی ها نسبت به موضوعی، علم دارند ولی دیگران فقط درگیر حواشی اون موضوع هستند. فرض کنید یک نفر به جای تحلیلِ شیوه کارگردانی و نقد آثار رومن پولانسکی، ساعتها درباره قتل شارون تیت (همسر باردار پولانسکی) به دست چارلز منسون و تحت تعقیب بودن رومن پولانسکی به جرم تجاوز به دختر سیزده ساله و غیره حرف بزنه. درست مثل عادل فردوسی پور که به جای تحلیل کارشناسانه فوتبال، تمام مغزش پر شده از حواشی جنجال برانگیزی که هیچ ربطی به علم فوتبال نداره. وسط گزارش های بی روح و بی رمقش، یه مشت مزخرفات درباره سایز سوتین زن دیوید بکام و رنگ شورت رونالدو و بواسیر مزمن لیونل مسی، تحویل ملت میده و همه تصور میکنند ماتحت آسمون سوراخ شده و ایشون نزول اجلال فرمودند تا ما را غرق دریای دانش فوتبال شان کنند. ممکنه یه نفر ساعتها درباره مطلبی حرف بزنه و ما رو با هزاران گیگ، دادههای متنوع درباره یک موضوع خاص مواجه کنه. ولی وقتی حرفاش تموم میشه، چیزی از حرفاش رو به یاد نمیآریم. احساس میکنیم هیچ نگرش خاصی در ما به وجود نیاورده و ذرهای به دانستههای ما اضافه نکرده. هر گاه با چنین آدمی برخورد کردید بدونید که ایشون به جای «دانستن»، دچار «توهّم دانستن» هستند. عالِم واقعی، ورّاج نیست. درگیر حاشیه نمیشه. مستند صحبت میکنه. اهل کلی گویی نیست. با کلمات بازی نمی کنه. روشن، صریح و مختصر حرف میزنه. حرفاش مثل

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:03

ملکمحمد مسعودی از خوانندگان موسیقی سنتی دهه هفتاد، یه آلبومی داره به اسم «خیال خوبان» در مایه افشاری و اصفهان. توی این آلبوم، ملک مسعودی، یک غزل بسیار ناب و نایاب از مهدی الهی قمشه ای در آواز بیات اصفهان میخونه که با شنیدنش، مرغای زمین و آسمون، هق هق کنان، به سمت هیچ، کوچ می کنند. هر چی توی اینترنت سرچ کردم، هیچ اثری از این غزل نیافتم. خلاصه با مراجعه به دیوان اشعار مهدی الهی قمشه ای، این غزل نغز رو پیدا کردم. افسوس که مزخرفترین ترانه های تتلو و ساسی مانکن به راحتی در دسترس کاربران محترم هست ولی هیچکس به خودش زحمت نمیده چنین غزلیاتی رو در فضای ابری بارگذاری کنه.باری... در ادامه، غزل «هیاهوی دل» از غزلیات زنده یاد مهدی الهی قمشه ای، تقدیم یاران خنیاگر میشود: هیاهوی دلگر بشنوی ز پردۀ دل، های و هوی ماآید نوای عشق، ز هر تار موی ما ما مِی به یاد روی تو نوشیم، از آن رَواستچرخ ار به دوش خُم کِشد، انجُم سبوی ما ما مستِ آن دو چشم خماریم و آفرینبادا، به وجد و مستیِ پُر های و هوی ما مطرب کشد ز نغمه وحدت به راه راستهر گه سپهر کج شود از راه کوی ما جبریلِ عقلِ قدسی اگر شد مریض عشقیابد شفا ز قطره آب وضوی ما کی گفتگوی عقل مجرد کند حکیمدر قید عشقت ار شِنَوَد گفتگوی ما ماییم و جسم خاکی و جانی اسیر عشقآن هم فدای چشم تو، یارِ نکوی ما بر باد داد کشور جم را طمع چنانکبر خاک ریخت، آتش عشق، آبروی ما خاریم اگر الهی در باغ معرفتکمتر گلی سَبَق بَرَد از رنگ و بوی ما مهدی الهی قمشهای  + نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۱/۰۱/۱۶ ساعت 0:5 توسط ناصر تفرشی  | 

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:03

صفحه بندی